الشيخ محمد علي الگرامي القمي

25

تفكر (فارسى)

بيان كنيم . مثلًا در تعريف انسان فقط بگوييم : هنگام تعجب و شادى مىخندد . پيدا است كه تعريف به نفس هم ممكن نيست . مثلًا در تعريف انسان نمىتوانيم بگوييم بشر ؛ زيرا جز در تغيير لفظ فرق ندارند . تعريف به نفس را دور مىگويند . آن چه گفتيم در كشف هر چيزى براى خود يا بيان آن براى ديگرى معتبر است . در بيان براى ديگران به علاوه بايد از استعمال الفاظ غريب و غير مأنوس و مجاز بدون قرينه پرهيز نمود . معرّف اگر ذاتيات شىء را بيان كند ، حتماً خالى از فصل نخواهد بود ؛ زيرا تنها فصل است كه ذاتىّ مساوى با شىء است . و اگر اوصاف عرضى را بيان كند ، حتماً خالى از عرض خاص نخواهد بود ؛ زيرا تنها عرض خاص است كه عرض مساوى با معروض است . معرف فصلى را حد مىخوانند و معرف عرضى را رسم مىگويند ، و هر يك از اين دو اگر با جنس كه نيم ديگر ذات ( غير از فصل ) است همراه باشد ، تام مىباشد ؛ و گرنه ناقص است ، مثلًا در تعريف انسان ، « حيوان ناطق » حد تام است و ناطق ، حد ناقص . حيوان ضاحك ، رسم تام است و ضاحك ، رسم ناقص . معمولًا مىگويند تعريف حدّى بهترين تعريف است ؛ زيرا كه ذاتيات شىء را بيان مىكند . البته همين‌طور است ؛ ليكن ما هيچ‌گاه مستقيماً به ذات اشياء نمىرسيم و همواره از راه اوصاف و بررسى آن‌ها و به كار بردن علائم ذاتى و عرضى مىتوانيم ذات را تشخيص بدهيم . در برخورد معمولى بيش‌تر با آثار يك شىء در تماس هستيم كه با ما تأثير و تأثر متقابل دارد . يا با چيزهاى ديگرى كه با ما تماس دارند ،